بعد یک "دوستی"ها هم هستند، غایت "رفاقت" ندارند. مثل یک جای قشنگ هستند که آدم برای بعدازظهری، ساعتی، شبی و زمانی رفتهاست و خوش هم گذراندهاست. پیکنیکیند. محدوند. نمیشود همیشه ماند. نمیشود همیشه اسم دوستی گذاشت روی رابطه. برای کوتاهمدت خوب است؛ بنشینی و بگویی و بخندی و بلندشوی و بروی و تمام. همین. نمیشود سرمایهگذاری عاطفی و این چیزها کرد. صرفا یک "خوشآمد"ی بوده که در تایم چند لحظهای/ ساعتی برای ِ طرفین در یک جایی و بر سر موضوعی پیشآمده. نباید این رابطهها را گذاشت به دوستی برسند. باید فورا یک "ضابطهای" براش طراحی کرد. باید سریع جلوی "صمیمیت"های بیخود و نابجا را گرفت. باید به خودت/ش سریع فهماند که "همین چند کلمه، همین چند خنده و همین چند تایید ِ هم بوده؛ تمام." دوستی را باید در اینجاها کشت. برگرداند به رابطهای که حالا ضابطه گرفته و میتواند اگر بخواهی/بخواهد، جلو برود. "منشاء اثر" بشود. هم برای تو هم برای طرف. همراه "رذالت" و لهکردن ِ احساس و فکرت/ش نباشد دیگر. کار خودش را بکند. حتی بعدا میشود راجع به تبدیلش به دوستی فکر کرد. با گذشت زمان. با شنیدن طرف. با بودن ِ باهم. با سنجیدن ِ "چهقدر خوب است این رابطههه". فقط باید گذاشت این رابطهها بگذرند؛ زود گرم نگرفت؛ خیلی نزدیک نشد. کلا نباید خیلی زود اُخت شد که بعدا خودت را از خودش بازنشناسی. نباید مدام حرفهات خاطرههایی باشد که واتاب ِ همان دفعهی اول، همان سری ِ شیرین و ...، باشد. دوستی ِ دلنشین، اتفاقا در همان آغازینها خودش را نشان میدهد؛ دلت آدمی که قرار است دوست باشد را نشان میکند، میسنجد و دفعتا هر دو دوست میشوید. لحظههاتان را خاطره میکنید. و یک کلام دوستی نباید "معذوریت" بپذیرد؛ نباید یقهت را سفت بچسبد که هی حواست باشد خراب نکنی، قرار است دوست بمانید. دوستی قرار نیست با "محتوای ساختهگی" پیش برود؛ دوستی در "فرم واقعی" اتفاق میافتد و رفتهرفته ساختار میسازد. دوستی "سخت" است، سعی نکنیم راحت با همه دوستی بکنیم؛ "دوستخوانده"ی هم نشویم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر