زکریا و مریم سکوت کردند. نشانه ی خدا بود این سکوت. نشانه ی حقانیت بشارت خدا. بشارتی برای وقوع امری باورناپذیر. چنان امری که نبوده تا حال. بشارتی که در سکوت داده میشود. و با سکوت میخواهد بفهماند "اینگونه سخن میگوید خدا. سخن از نیست ها". و همین سکوت است که صدایش دنیا را یکسره گوش میکند. مردم از سکوت مریم در برابر خارق العاده ترین پدیده عمرشان که چیزی کم از خلقت آدم نداشت، عاصی میشوند. دروغ. تهمت. تحمل نزدیکی وجود خدا را تا به این حد ندارند. فقط عده کوچکی از مخاطبان مریم ساکت خدا را پس نمیزنند. تنها عده ی کمی به توصیه قبلی زکریا عمل میکنند که گفته بود این بشارت را روز و شب شکر گویید. تنها معدودی عیسی کوچک را عبدالله میدانند. و به راه حقی که سخن خدای عیسی و خدای آنها بود میروند. تنها آدمهای خیلی کمی به روز تولد و مرگ عیسی دلخوش میکنند. و حتی روزی که دوباره راه میرود. استوار. قرص. مردم زیادی دیدند و شنیدند سکوت مریم و صدای رسای بشارتی که عیسی از خدا داشت. و همین مردم ندیدند و نشنیدند. تا همیشه. و انگار این همیشه تا آخر با هم هست؛ ما هم صدای سکوت کسی را دیگر نمیشنویم. انگار دیگر کسی ندای بشارتی نمیشوند اصلا. انگار کسی هرگز نخواهد گفت، "انتم فی ضلال مبین". هرگز. و هر روز صدای مان را بر این سکوت ها بلند میکنیم. همت کنیم خودمان بشارتی برای خودمان بدهیم و سکوتی برایش فراهم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر