همشهری آقای چاوشیان، به گفتهی خودش _کمی با تخفیف و اینجاش، آنجاش را زدن_ "همنوع" ماست؛ رتبه اول کنکور 91. نه اینکه ما هم رتبه اول و اینها باشیم؛ فقط همسنیم و دههی هفتادی محسب میشویم. راستش دو سال از ما کوچکنر است. البته اگر مثل ما همان سال اولی که کنکور میداده رفته باشد دانشگاه. همان کنکوری که میگفت تابستان سال قبلش پدرش تصادف کرد و دیگر نبود بینشان در کاشان. همان کنکوری که آوردن رتبه اول در آن، بهترین چیزی بود که مادرش را سر حال آورد بعد یک سال نبود پدر. و این پسر چهقدر زحمت کشیده برای خانه. از این شهر به آن شهر.
بعد از این تصمیم خودش تعریف میکرد که خوب شد، درسم را ول نکردم و حتی بعدِ چند روز از مرگ پدر رفتم سراغ المپیاد و بعدتر هم که کنکور و بقیه ماجرا؛ فقط میخواست بگوید باید در زندگی تصمیم گرفت. بی هیچ نگاهی به سن و سال و شرایط و این حرفها؛ تصمیم قاطع.
این حرف آقای محصل ِ برق شریف که تمام شد، یک کلیپی نشان داد، "خانوم معلم"ِ بی تصویر با صدای خوبش داشت لیست حضور غیاب می[واند که هر کدام از بچههای کم سن و سال از یک گوشه "دنیای کار"، حاضر میگفتند و یکی که آخر اسمش را خواند حتی دیده نشد و کتابش توی باد ورق خورد. این یعنی یکی از 215میلیون کودک محروم از تحصیل در دنیا بود.
پ.ن: صدا و سیمای سابق؛ رسانه ملی فعلی، نمیدانم چرا برنامههایش واریانس(پراکندگی مثلا!) چینشی بدی دارد. خوبها را میاندازد توی بد موقعترین ساعتهای دیدن!
بعد از این تصمیم خودش تعریف میکرد که خوب شد، درسم را ول نکردم و حتی بعدِ چند روز از مرگ پدر رفتم سراغ المپیاد و بعدتر هم که کنکور و بقیه ماجرا؛ فقط میخواست بگوید باید در زندگی تصمیم گرفت. بی هیچ نگاهی به سن و سال و شرایط و این حرفها؛ تصمیم قاطع.
این حرف آقای محصل ِ برق شریف که تمام شد، یک کلیپی نشان داد، "خانوم معلم"ِ بی تصویر با صدای خوبش داشت لیست حضور غیاب می[واند که هر کدام از بچههای کم سن و سال از یک گوشه "دنیای کار"، حاضر میگفتند و یکی که آخر اسمش را خواند حتی دیده نشد و کتابش توی باد ورق خورد. این یعنی یکی از 215میلیون کودک محروم از تحصیل در دنیا بود.
پ.ن: صدا و سیمای سابق؛ رسانه ملی فعلی، نمیدانم چرا برنامههایش واریانس(پراکندگی مثلا!) چینشی بدی دارد. خوبها را میاندازد توی بد موقعترین ساعتهای دیدن!
