چهارشنبه

.


1.یک مدت ِ خیلی زیاد _مثلا از سه سال ِ پیش که فیسبوک را آبادتر کردیم_ می‌‌شود که زندگی‌م شده "سَرَک" کشیدن. شده پیداکردن ِ "اینسترست"‌های بی‌دلیل. چرا؟ خب مهم نیست. لابد از ذات این شبکه‌های اجتماعی‌ست. واضح‌تر نگفتم نه؟ آره خب. واضح‌ش می‌کنم. سه سال می‌شود قابلیت "سیو" را در خودم دیسیبل کردم. نه که قبل‌ترها خیلی فعال بود. درست است که فعال نبود عوض‌ش اما "شِیر" ِ مفرط و بی‌حساب نداشت این‌قدر. فقط "واچ" بود و "رید". اشکال که نمی‌گویم نداشت، داشت. اما شیرکردن بی‌اساس اینترست‌ها یک آسیب ِ بدی دارد؛ آسیب‌ش همین نوع ِ نوشتنی که اختیار کرده‌م برای گفتن چیزهای توی کله‌م. نه نه علیه‌ش حرف نمی‌زنم؛ فقط دلیل ِ این‌مدل نوشتن‌ را نمی‌دانم. حس می‌کنم بعضی موقع‌ها یک "نیم‌نگاهی" دارم به چیزهایی که دقیق هویت‌شان برایم مشخص نیست. آن بالا گفتم "... سرک کشیدن"، همان، از جنس همان سرک کشیدن شده این نوع نوشتنم. خب نوشتن چرا مهم است؟ معلوم است؛ جنس فک آدم را بروز می‌دهد توی فضای انتشار. بی‌دلیلی نوشتنم، از بی‌دلیلی ِ نوع ِ فکرم است؛ بعضا چیزهایی را دوست دارم و فکر می‌کنم مطلعم ازشان، رو راست، باد هواست علاقه‌م و اطلاعم؛ "اینترست‌های بی‌دلیل".

2.پاراگراف بالا آب خورد، بیخودی گشاد شد لابلاش. کمی تنگ‌ش کنم.

3.هرمس این‌جا نوشته‌بود رفیقی داشتیم، فلان و بهمان و الخ می‌کرد، آخر رسید به این‌جا که گفته همین رفیق‌مان شده بود "اسفنج". مدام چشم و گوش می‌چرخاند که کی چی گفت، بردارد استتوسش کند. حرف هرمس این‌جا تمام نشد، ادامه داشت، که ادامه‌ش بسط و نشر همین مانفست ِ رفتار ِ پست ِ مطلب آدم‌های مجازستان بود. راست گفته‌بود هرمس.

4.می‌رسم به این‌جا که مگر قبل ِ بلاگ و گودر و توئیتر و ...، خبری از این ِ "دهن‌لقی‌بازی"ها خبری نبود. دهق‌لقی هم نه دقیقا؛ "شل‌گرفتن ِ قضایا و پرایوسی‌ها".

5.همین هرمس بغل ِ قضیه‌ی اسفنج، درباره‌ی "پابلیک‌بودن" هم چیزی نوشته. که خلاصه‌ش کنم اگر می‌شود این‌که ویژگی آدم‌هاست پرایوسی. می‌بینی طرف پابلیک است اما خب توی خودش پراویت و با همین فرمان بگیر تا گزینه‌های ممکن دیگر.

6.قضیه‌ی پرایوسی را بعدا خودم شاید، از خودم هم چیزی چسباندم بهش. موضوع الان نیست فقط.

7.دوباره برگردم بالا. به سومی، بعد اولی. این‌که اسفنج باشی، زیاد هم بعد نیست. یعنی کنج‌کاو باشی خب. کنج‌کاوی‌ای که قبل از خلقت هم بوده! خوب است. آدم را جلوتر می‌برد، باعث می‌شود چیز یاد بگیری. اما چه چیزی؟ حالا رسیدم به اول؛ بی‌دلیلی ِ چیزهایی که یاد می‌گیری. "نیوز فید"؛ خوراک؛ جریان؛ استریم و جریان و تمام این سینونیم‌ها. همه‌ش یک حرف است، جلوی چشم/ فکرمان چیزهایی است که نخواستیم باشند و اما به ناچار (به ناچار؟) می‌بینیم و لاجرم (آخ که چه دوست دارم این اکسپرشن را!) فکرشان را می‌کنی. می‌خوانی‌شان و شیرشان می‌کنی.

8.سنگین است این وضع کلا.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر