پنجشنبه

«او زندگی‌ش شده دست‌شویی»

خانه‌‌ی ما سالِ بعد، به تاریخِ ام‌روز، سی ساله می‌شود. آقای فوقی بیست‌وهشت سالِ پیش، سال ِ 66، در هیاهوی جنگ، با بتن و میل‌گرد ِ ارزان و آجرهای سخت و سفت ِ آن زمان، ساختمانِ محکمی ساخته که هیچ بمبی نمی‌‌تواند تکانش دهد. حتا می‌شود ده طبقه هم رویش گذاشت. به حضرتِ ابالفضل قسم.
 ما یازده سال بعد از پایان‌کارِ ساختمان، آن را می‌خریم. می‌کنیم خانه‌ی خودمان. ولی دوامِ ساختمان صرفن برای خریدش لازم بود؛ اولین کامپلمنتی که روی آن می‌شنویم، از زبانِ باباست: «تو طایفه‌مون هیچ کسی حمومِ به این بزرگی نداره». و ما همیشه یک سرچِ تصویری‌ای روی توالت و حمام‌های ملت می‌رویم که ببینیم حرفِ بابا تا چه حد درست است. و آخر سر هم می‌گوییم، هیچ کس. و به آن افتخار می‌کنیم.

به تاریخِ خودش سرویس‌های ما، آوانگارد بودند؛ یک‌رختکن ِ بزرگ، با روشویی، و توالت و حمامی که درشان از همین رخت‌کن است. انگار، آبا (مامان‌بزرگ) اولین کسی است که مقابلِ این تجمعِ سرویس‌ها جبهه گرفته و گفته «شاید کسی خواست بره توالت، اونی که تو حمومه چی کار کنه». و منظورش از اون یک زن بوده. اما زمان، این‌جا هم در نقشِ حلالِ مشکلات در آمده و به خوبی ماجرا را رتق کرده‌است. حالا دست‌شویی یا، همان سرویسِ ما، خیلی پرطرفدار است.

دست‌شویی ما مزخرف‌ترین ترکیبِ رنگی ِ دنیا را دارد. سرامیک‌های قهوه‌ای ِ به رنگ گوه در کف، کاشی‌های صورتیِ به رنگِ اسفراغِ بچه، تا ارتفاعِ یک ونیم متری دیوارها، و ادامه‌ی دیوار و هم‌چنین کلِ سقف، به رنگِ سبزِ پسته‌ای، که بی‌شباهت به محتویِ پوشکِ بچه‌ها نیست. کاسه‌ی روشوییِ بزرگ، که آن هم مغزپسته‌ای‌ست و روی‌ش یک آینه‌ی زشت با چارچوبِ پلاستکیِ کرم‌رنگ. مشکلِ این ترکیبِ مزخرف، فقط همین نیست؛ ترکیبِ آشپزخانه هم دقیقن مثلِ دست‌شویی است و این ماجرا را مهوع‌تر می‌کند. تنها فرق را حمام دارد که آن‌جا، کاشی‌های صورتی، خودشان را تا سقف کشیده‌اند و جایی برای رنگ نگذاشته‌اند. سقف ِ حمام هم سیمانِ سفید است. که به‌تر. ولی خب سقفِ حمام هم کم از تصویرِ آدم از غسال‌خانه ندارد.

با تمامِ ترکیبِ به ظاهر زشتِ دست‌شویی‌مان، من انزجار ِ خاصی از آن ندارم. یک‌جورهایی به دل‍‌م نشسته. ترکیبش یهودی‌طور است، که باعثش شده یک‌جور تعلقِ خاطرِ سفت و سختی به دست‌شویی خانه‌مان داشته باشم. دست‌شویی ما اولین جایی است که موقعِ باز کردنِ در کفش‌کن چشم‌مان به آن می‌افتد و بدون گذشتن از کنار ِ دست‌شویی ممکن نیست کسی بتواند داخلِ قسمتِ اصلی خانه‌‌ی ما بشود. حیاطِ دراز، کفش‌کنِ بزرگی که راه به زیزمین دارد، پله‌های افکن، دیدنِ درِ فندقی ِ دست‌شویی، و، خانه شروع می‌شود. این‌ها همه برای من دوست‌داشتنی‌ست. حس می‌کنم خانه‌مان خیلی یهودی است.

خانه‌مان خیلی یهودی‌ست، چون علی‌رغم ِ ظاهرش، رفتاری هم که در یهودی‌ترین المانِ خانه‌مان داریم، خیلی یهودی است. دست‌شویی‌رفتن، مهم‌ترین اتفاقِ خانه است. مثلن حمام رفتن اهمیتی کم‌تری دارد. این اهمیت را بابا تعیین ‌می‌کند که در شصت درصدِ مواقعی که ما می‌رویم دست‌شویی، او قبل از ما آن‌جاست و مشغولِ روشویی است. رخت‌کن خیس است. زشت است. و بابا ما را به توالت هدایت می‌کند. و یک‌سری گایدلاین هم بهمان گوش‌زد می‌کند برای قبل و حین و بعد ِ توالت. نظارتِ فوق‌العاده‌ای روی تمامِ پروسه‌ی دفعِ ماها دارد و کوچک‌ترین اتفاقی خارج از دیدِ تیزبین‍‌ش نمی‌ماند. تعریفِ مشخصی از یهودی‌بودنِ چیزی ندارم؛ تمامِ ماجرا حسی‌ست. ولی مگر لااقل توی این یک مورد، قضیه دست‌شویی و ماجراهایش، یهودی نیست؟!اصولن هر چیزِ عجیبی که نتوانم علتِ علاقه‌م را به آن توصیف کنم، برای من یهودی‌ست.

معاصرِ توالت و حمام‌مان کمی فرق کرده. دیگر نه یهودی‌ست، نه چیزی. شبیهِ سرویسِ سایکوپدهاست. ممکن است همه‌مان چارتایی توی آن فضای حمام-رخت‌کن- توالت باشیم و راجعِ بهش حرف بزنیم. خب علتش، روکار ِ شدنِ لوله‌های دست‌شویی، و اصافه‌شدنِ فرنگی به مجموعه‌ی داخلی حمام است. که ظرفیتِ دفعِ خانه را از یک نفر- کاسه، به دو نفر- کاسه ارتقا داده و هندل کردنِ این اوضاع، کمی فشار آورده روی بابا و او هم که آدمِ تحتِ فشاری نیست. باید یک‌جورهایی فشارش را خالی کند روی ما. گاید‌لاین‌ها را عوض کرده. حجمشان را بیش‌تر کرده. و جوری از توالت رفتن حرف می‌زند که انگار قرار است طی عملِ دفع، چیزی به جهان هدیه کنیم. و در وهله‌ی اول، او باید از آن هدیه راضی باشد. حساسیت‌ش روی فرنگی بیش‌تر هم هست، و آن را مختصِ خودش و مامان می‌داند. من و داداشم، در شرایطِ خاص مجوزِ استفاده‌ش را داریم. ولی من آدم انحصار نیستیم، و این هیمنه را همیشه بهم می‌زنم. بابا هم تلافی‌ش را روی سرم درمی‌آورد. با تحلیلِ میکروسکوپیِ محتویاتِ کاسه‌ی فرنگی. محتویاتی که لزومن آن ِ من نیستند.

کاسه‌ی قدیمی‌مان دیگر برایم جذاب نیست. بابا داده کفِ توالت را تعمیر کرده‌اند، و کاسه را هم گفته کمی کَج بگذارند که آب رخت‌کن که از زیرِ درِ توالتِ راه دارد برای خودش، برود و صاف بریزد داخلِ چاه ِ موال. و این مهم باعث شده کاسه واقعن کج بشود، و اختلافِ ارتفاعِ پاها در حینِ جُلوس روی کاسه، به میزانی نزدیکی‌های چار- پنج سانت برسد. این موضوع حتا بابا را هم نسبت به مجموعه‌ی دست‌شوییِ ما دل‌سرد کرده و یک‌جورهایی آن‌جا را از چشمش انداخته است. ولی این خودش از یک‌طرف باعث شده بابا وقتِ بیش‌تری را در این مکان بگذارند، تا بلکه فرجی حاصل شود.

دست‌شویی دیگر یهودی نیست. بابا هم کم‌تر شبیه یهودی‌ها شده، و فازِ ماجرا عوض شده‌است. مامان هم خسته شده و همیشه می‌گوید: «او زندگی‌ش شده دست‌شویی».

۲ نظر:

  1. دستشویی/مستراح/توالت...نمی دونم ...هرچی که هست خیلی مهمه...خیلی. مثلا من همیشه برام سوال بود که چرا معمار خونه ما 27سال قبل برای یه خونه سه طبقه چهار تا توالت ساخت! ولی با گذشت سالها و قوانین متعددی که برای بچه های خودم وضع می کنم جهت استفاده از توالت و رسیدگی و توجه به دیزاین توالت ، فک کنم کم کم دارم جواب بعضی سوالامو پیدا می کنم.

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. استانداردی که من خودم توی طراحی‌م دارم و سعی می‌کنم کارفرما رو مجاب کنم روش اینه که هر چند خواب که هست توی هر واحد، باید به اضافه‌ی یکی تا هم توالت داشت. دل‌خواه من هر اتاق یک سرویسه و یک سرویس ِ عمومی کنارِ ورودی. به‌ترین المانِ خونه‌س موال.

      حذف