پنجشنبه

.


صفر. مدت خیلی زیادی است که شهرها را در قامت آدم‌ها نگاه می‌کنم. هر شهر را موجودی زنده می‌بینم که فکر می‌کند و حرف می‌زند و به وقتش هم بلد است عشوه‌ای بریزد. دلی ببرد یا احیاناً دل‌زده‌ام کند. برای هر شهر روحی قائلم. دقیقاً نمی‌دانم از چه وقت و کی شروع شد این نوع نگاهم به شهرها. شاید از شش سال پیش. بعد از خواندنِ «روح پراگ» ِ جنابِ کلیما. کتابی بسیار ارزشمند و محترم. از این نگاه خرسندم. زندگی‌ام راحت‌تر شده است.

یک. بهترین نگاه به هر شهر٬‌ نگاه مسافرانه است. برای دیدن شهر باید مسافر آن شهر بود. این‌طوری است که می‌شود با شهر شوخی کرد و سر به سرش گذاشت و خندید. این‌گونه می‌شود دلبری‌های هر شهر را دید و به آن دل‌ باخت یا نباخت. مسافربودن را به همین جهت دوست دارم. می‌توانم نفس شهر را بشنوم و اگر شد روحش را لمس کنم.
دو. نوشتن از شهرِ خود ولی سخت است. به غایت سخت. چنان که نوشتن از خود. انگار که بخواهی کالبد خود را بشکافی. رعب‌آور است.

سه. نوشتن از اطرافیان هم سخت است. از خانواده مخصوصاً. نوشتن ازآن پدربزرگی که چند سال پیش غم‌گنانه ترک‌مان کرد برای همیشه. از مادربزرگی که همیشه بوده برایم و جورِ غریبی آشنایم با او و هر شب کابوس نبودنش را می‌بینم و اشک می‌ریزم. سخت است بخواهم از پدرم بنویسم. از او که همیشه دیوار محکمی بود برای غصه‌هایم. برای ترس‌هایم. تکیه‌گاه بوده است. از برادرم. آخ از برادرم. از او نوشتن هم سخت است. می‌ترسم غریبه‌تر بشویم. هرگز نشناختمش. نوشتن از این پدربزرگی که هنوز استوار است و رازهای زیادی دارد در سینه‌اش که همیشه دلم می‌خواسته که تمام صندوق‌چه‌های عالم را جمع کنم و ببرم گنج‌های او را در آن محفوظ کنم برای همیشه.

چهار. اما نوشتن از مادرم سخت‌ترین کار دنیاست. آن‌قدر سخت که همیشه از زیرش در می‌روم و می‌خزم در آغوش خودش. که اصلاً وقتی آغوشش باز است٬ چرا بایستم و بنویسمش. فرشته‌ی مجسم. او کامل‌ترین انسانی است که می‌شناسم. دلم همیشه می‌خواهد نگاهش کنم و لذت ببرم از هوایی که او در آن نفس می‌کشد و از زمینی که او در آن قدم از قدم برمی‌دارد و لذت ببرم از زمان و زمانه‌ای که او هست و دنیا چه جای خواستنی‌تری است با حضور او.

پنج. اگر یک روز بخواهم از مادرم بگویم٬‌ مطلع ماجرا٬‌ «عزت نفس» خواهد بود. مادر نفس عزیزی دارد. تمام زندگی‌اش را برای کسب و حفظ آن تلاش کرده و موفق هم بوده است. مادرم فرشته‌ی عزت نفس است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر