در قسمتِ «بریدنِ رابطه»ی همین فصلِ هفتِ سریالِ «بیگبنگ»، آقای دکتر شلدون کوپر در مواجهه با خبر جذابی که همخانهش، آقای دکتر هافستدر، از دانشگاه آورده، دچار یأس عاطفی با پروژهی خود میشود؛ احساس میکند پروژهی ریسمانی که برای تحقیق روی آن سالها وقت و سرمایهی دانشگاهی گذاشته، دیگر چندان جذاب نیست. و هیچگاه به مرحلهی خارقالعادهای نخواهد رسید. همسایهشان، خانومِ پنی، برای تسکینِ آلام نابغهی بامزه یک الگوی رابطهوار را برای آقای کوپر شرح میدهد؛ شلدون و پروژهش را به یک رابطهی عاطفی ِ انسانی تشبیه میکند که اکنون به مرحلهای رسیده که باید دست تکان داد و رفت. لااقل برای مدتی. باید «بُرید». هر آنچه تا حال بوده را باید به آنی رها کرد. نصفهی عاطفی را باید کـَند و رفت. خانوم پنی حتی راهکارِ تجربهی دیتهای تازه را هم به آقای کوپر ارائه میدهد، به این امید که نظر ایشان را بگیرد.
شلدون که از ایدهی جذاب و _به زعم خودش_
بعیـدِ خانوم پنی به وجد آمده، تصمیم میگیرد با مطالعهی منابع و سورسهای خودش،
و مشورتِ آقای هافستدر و سایر رفقا، یک پروژهی تحقیقیِ جدیدی انتخاب کند. هر چند
که تاکید دارد این پروژه به هیچ وجه ممکن نیست در حیطهی «زمینشناسی» باشد.
برهانِ شلدون میگوید زمینشناسی، «کیم کارداشیان» علم است؛ با استناد به این که
او و حتی لئونارد هافستدر خانوم کارداشیان را یک «سلبریتی ِ فیک و قلابی» میپندارند.
هر چند که پس از چندبار مکاتبه با گروه و رییس، معلوم میشود به هیچ وجه دانشگاه اجازهی
تغییر موضوعِ تحقیق را به آقای کوپر نمیدهد. چون دلیل استخدام شلدون کار روی این
پروژه بودهاست. شلدون باید دوباره به رابطهی فلج خود برگردد.
اما در تمام این مدتِ «تعلیق رابطه»، آقای کوپر
چنان روی «تصمیمِ عدمِ انتخاب»ِ خود مصمم بوده، که حتی شبی، در کابوسی میبیند: از
همخوابگیِ با یارشان، خانوم ایمی، بیدار شدهند، [یکی از گیر و گرفتهای شلدون همخوابهگیست.]
و روی میزِ آباژورِ کنارِ تخت، یک کتاب زمینشناسی با بلوریِ فیلم لگو قرار دارد. ترسِ
شلدون از به دام افتادنش در فضای یک پدیدهی _به باور خودش_ سهل و سبک، چنان قوی
بوده که حتی نگذاشت خیالِ شلدون موقعیتی را در رویا متجسم کند شبیه به اینکه،
شلدون به موضوعی جالب رسیده و تحقیق او هر روز خبرهای خیرهکنندهای را در دنیای
علم ایجاد میکند. ترسِ بودن با چیزهای الکی. ترسِ تقلاهای الکی. ترسِ چیپ شدن.
ترس از دنیایی که مطلوبت نیست. ترسی که مانعِ تجسم مطلوب هم میشود.