سه‌شنبه

حضورِ غایب

1.             آخرین باری که چیزی نوشته‌ام؟ یادم نیست. حسابِ سال و ماه سهل است، حسابِ تاریخ ِ همینی هم که می‌نویسم، دست‍‌م نیست. بالطبع این هم یادم نیست که از کی قرار شد، تاریخ بگذارم برای نوشته‌هام. اصلن از کی قرار شد با خودم به این صلح رسیده‌باشم، و قبول کرده‌باشم که، یک موقع‌هایی می‌نشینم که چیزی بنویسم. و البته که می‌دانم خیلی وقت‌ها می‌نویسم، ولی برای هر چیزی اسم ِ «نوشته» نمی‌گذارم پیشِ خودم. این شاید چیزِ خوبی‌ست. این‌که نیازی پیدا کرده‌ام به مدیوم. به منقل (جایی که نقل می‌شوی!)، به رسانه. رسانه چیزی خوبی‌ست. شناخت‍‌ش ولی زمان می‌خواهد. همه‌مان هم می‌دانیم.
2.             اما ننوشتن شاید یک فایده‌ای داشته برایم. این‌‌که فهمانده‌تم که آقاجان، ننوشتن، مرگ نیست. دور بودن از بازی‌ست. چیزی که قبلن بهش واقف نبودم. یعنی که نمی‌خواستم باشم. فکر می‌کردم خیلی شیک‌تر است این شکلی. ولی حالا فهمیده‌ام، بازی‌کنی که خودش، به هر دلیلی، خواسته یا ناخواسته، می‌رود کنار از میدان و می‌رود آن بالا جای‌گاه تماشاچی، یا اصلن هم نمی‌رود، و می‌رود برای خودش، هاکلبری‌فن‌وار زندگی می‌کند کنار رود و چمنی، او هم آدم است. مریض نشده، خوخو نیست. نشده، نخواسته، نتوانسته «حضور» داشته باشد یک مدتی. ولی دیگر دل‍‌ش می‌خواهد برگرد به میادین. بشود حمید سوریانی برای خودش. عیب که نیست.
3.             کسی که از سفری، هجری، عزلتی، برمی‌گردد و می‌خزد سمتِ «دیار»، شادی با خودش هم نیاورد، رجزمویه و ناله و این‌ها که نمی‌آورد؛ آن ره‌توشه‌ی مانده‌ش را که دستِ کم می‌آورد، یا به‌تر، ممکن است سوغاتی، محصولی، ارمغانِ چشم‌‌انتظاران بکند. و این خوب است. فلذا، این دفعه نبودن و ننوشتن را نمی‌خواهم - و اساسن در حیطه‌ی خودم نمی‌بینم – هم‌راه‌‍‌ش کنم با اطناب و کش‌دادنِ ماجرای «نبودن». این‌دفعه دل‍‌م پلاکارد و پارچه‌نوشت می‌خواهد. آن هم کار و سفارش ِ خودم. که در قطعِ معقول، بیاویزندش به در و دیوار خانه‌ها، تا خبر دهد که «آن از نظر برفته، برگشته».
4.             از روزمره‌ی خودم شروع می‌کنم. سعی هم می‌کنم از این سفرِ آخرم به تهران شروع کنم.

5.             البته همیشه هم یک‌چیزهایی هستند که آدم را تهییج می‌کنند، که برگرد. بگو. نقل کن. روایت کن. و این‌چیزها خودشان هم می‌شوند موادِ قصه و روایت. که خوب است.

۲ نظر:

  1. بازگشت افتخار آفرین شما را به دنیای رسانه های دیجیتال تبریک عرض می نمایم و بهترین ها را برایتان آرزومندم.
    این کادر که توش کامنت نوشتم شبیه بنر بود خیلی :)

    پاسخ دادنحذف
    پاسخ‌ها
    1. آقا، اون سینی میوه رو یه دور بیار این‌ور هم بچرخون. چیزی اگه لازم بود بفرماین :)

      حذف