دارم کمکم به این حرف ایمان میآورم؛ "نوشتن پدیدهایست فراتر از آنچه هست و فراتر از آنچه ماییم. نوشتن امریست که پدیدار است. نوشتن خداست. نوشتن محصول نیست. نوشتن نازل نیست. یعنی نباید باشد. که اگر چنین شد، دیگر نوشتهای نخواهیم داشت."
به حرف بالا نگاه میکنم. چقدر ناقص است. من به چیزی ناقص ایمان کامل دارم. ولی با این وجود تعجب نمیکنم. او ناقص است، من که نباید نقصان داشته باشم! این چیزی که میگویم شاید منافیِ خیلی چیزها باشد؛ ایمان به کاستیها! نه قبول ندارم. این کاستی از آن قِسم کاستیها نیست. کاستیِ این حرف، از کاستی حقیقتی نیست که از آن سخن میگوید. حقیقت این حرف کامل است. که اگر کامل نبود، چیزی در من، من را وادار به قبولش نمیکرد. این حرف ناقص، حرف اَبتر نیست. فقط ناقص است. چیزی کم دارد. همهیِ همه نیست. قسمتی از کل شاید باشد. به هر حال من ایمان دارم؛ "نوشتن فارغ از خواندن است".
نوشتن استعداد است؛ خواندن توانایی. استعداد تواناییِ به علاوهیِ کِشِش است. خواندن کشش میخواهد. نوشتن کشش دارد و میدهد. نوشتن توانایی میآورد. خواندن توانایی میخواهد. توانایی همیشه منشعب از استعداد نیست. لازم نمیبینم بیشتر به این تفاوتها نگاه کنم. نمیخواهم چیزی از خودم دربیاورم که میدانم حتا حرف خودم هم نیست!
نوشتن ظریف و لطیف است. خواندنِ زیاد آن را میآزارد. عرصه را تنگ میکند برایش. انسان که میخواند، دور میشود از خودش. خودش را لابلای حرفهای دیگران پیدا میکند. خودش را بازیگرِ تماموقتِ متنِ خواندنی میکند. میمیرد خیالش. میمیراندش. بدبخت میشود. گسست مییابد. دیگر در خودش نمیپلکد. هر چه میخواهد در خیالِ دیگریها سرنخی مییابد ازش. خواندن عشق است. عشق میچسبد به فکرت و آن را میمکد و پوستی نازک و تنی تهی از تو جا میگذارد. و به همین دلیل است که بعد از خواندن احساسِ خستگی میکنی. و خستگی را به آموختن پیوند میدهی. که اینگونه نیست؛ خستگی، خستگیِ کُتَکِ خواندن است. نوشتن اما، خستگی نمیدهد، دلبری میکند. همیشه سیرابی. نه با آب شور، که با شهدی از خیال. و خیال که ته نمیکشد. و انسان که هیچ وقت عطشش تمام نشد.
نوشتن خوب است، چیزی بنویس. مهم نیست خوششان بیاید یا نیاید. این تویی و قلمت. این تویی و کلماتی که ردیفشان میکنی. نوشتن خلقت است. نوشتن تو را از دنیا جدا میکند. خدات میکند. دستور میدهی به لشگریانت تا آنچه دوست داری را بستایند. خواندن اما خدایی نیست. خواندن بندگیِ از سرِ مسروریست. خواندن یعنی عبادت. عبادتی که ممکن است همیشه شک قاطیش باشد. معلوم نیست. نوشتن اما خواندن هم دارد نترس. نوشتن خوب است، چیزی بنویس.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر