روز من از هر ساعتى شروع شود، قطعن در ساعت بيست و چهار تمام نميشود. اين يعنى ساعت صفر صفر هم شايد شروع روزم نباشد. حالا اصلن شروعش مهم نيست؛ مهم پايان است. پايانش يكجورى ميرود ميريزد داخل روز قانونى بعد. بعد نه اينكه فقط شب بيدار بمانم و دير بخوابم و بشينم كارهاى ديروز قانونى م را بكنم. نه. اصلن يكجورهايى شروع فاز يكى مانده به آخر روزم يا همان ديروز قانونى م است. بحث را پيچده نكنم. قاطى ميشود و بايد ادسر يك چيز ديگرى بنويسم. منظورم اين نيست شبى ندارم همه ش روز است. روز يعنى وقتى كه اتفاقاتت را در آن ميرُخانى. فكر ميكنى، توى فكرها قدم ميزنى و بعد ممكن است حالا خوش خوشانت بشود و نتيجه و محاسبه اى هم بِنُمايى. نميدانم شايد اين ها كار شبهاست. كه من بيخودى ميگويم روز. از نظر من اصلن شب يعنى وقتى كه خوابيدى. يعنى وقتى چشمت را بستى و مُردى. شب يعنى اين. شب مال اين نيست بشينى فكر كنى و توى فكرهايت قدم بزنى. آخر اين يعنى آخرِ زندگى. منظورم حال كردن توى فكرهاست.
اين را هم سر اين نوشتم و گذاشتم اينجا تا يادم باشد روزى يا شبى خواستم درست فكر روز و شبم را بكنم نشد و رفتم سراغ حاليدن توى فكرها و نوشتن چيزهاى زندگى دار.
اين را هم سر اين نوشتم و گذاشتم اينجا تا يادم باشد روزى يا شبى خواستم درست فكر روز و شبم را بكنم نشد و رفتم سراغ حاليدن توى فكرها و نوشتن چيزهاى زندگى دار.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر