سه‌شنبه

از فیسبوک برای فیسبوک؛ لهِ فیس‌مقیم‌ها!


به شخصه بیش‌تر وقت‌ها خواندن نوشته‌یِ یک دوست در فیس‌بوک، برای‌م خیلی، بگذارید بگویم «شیرین‌تر» از خواندن یک نوشته در یک سایت یا وب‌لاگ بی‌نام و نشان است. هر چند قطع و یقین این بین موارد استثنائی هم وجود دارد. اما اگر بخواهم یک قانون «کلی» درمورد انتخاب یا به‌تر بگویم «ترجیح»ِ از کجا خواندن مطالب را داشته‌باشم، در اول نظر، این نوشته لیستی از دوستان فیس‌بوکی خواهد بود. بحث کتاب را البته جدا می‌کنم. لذت خواندن متن در کتاب با لذت خواندن متن در اینترنت فرق دارد. نمی‌گویم این بهتر است یا آن. منظورم «تفاوت رسانه‌ای»ِ کلام است. غالبا هرگز نویسنده‌ی کتاب‌ها را از نزدیک نخواهیم دید. یا حتی ممکن است عکسی از او هم نبینیم. ولی چشیدن نوشته‌های نویسنده برای‌مان میسر است. و آن مزه‌ای نیست که متن فیس‌بوکی دارد. یا وب‌لاگ و ذلک. هر رسانه‌ای یا مکتبی برای خودش دنیایی از مزه‌هاست. این را هم رد نمی‌کنم که امکان آشنایی فیزیکی با فیس‌بوک‌نویسان، خودش هیجان کار را بالاتر هم می‌برد تا جایی که حاضرِ در فیس‌بوک بعدِ مدتی به خودش می‌آید و می‌بیند مدت‌ها می‌شود روی کتاب و دست‌نوشته‌ای گم‌نام یا حتی شِناس را هم باز نکرده است. یک لذت آنی در فیس‌نوشت‌ها هست که نمی‌توان پس‌ش زد. توی این محیط حس می‌کنی راحت‌تر می‌شود وارد دنیای خیال و تفکر نویسنده شد. این جسارت را هم دارم بگویم یک ته‌مزه‌ای از خاله‌زنکی هم با خود دارد. البته نسخه «اندیش‌ناک‌»ترش. با این اندیشه کار دارم؛ فی‌المثل آدمی که ندیده و نشناخته، _تاکیدم روی نشناخته است_ پا در شهری دور و غریب می‌‌گذارد، هیچ حظی نخواهد برد از سفر شاید سنگین‌ش. خرج می‌کند، زمان می‌گذارد. از زندگی و بعضی چیزهای معمول‌ش می‌زند که بیاید کشف کند. ولی ای دل غافل، برگشتنی دست از پا درازتر که عجب بر عبث زدم؛ نمی‌رفتم به‌تر بود. راست می‌گوید؛ آدم تا از شهری خبر نداشته باشد. تا از شهری آگاهی نداشته باشد؛ نخوانده‌باشد راجع بهش، بی‌هوده است رفتن و گشتن آن شهر. مثل این‌که یکی شنا بلد نیست را برده باشی به‌ترین استخر دنیا. حال نمی‌کند که. کش آمد حرفم. می‌خواستم بگویم توی فیس‌بوک می‌شود با نوشته «اهلی» شد. با صاحب نوشته حرف زد. راجع به خود نوشته. راجع به هر چیزی. اصلا می‌شود این حرف‌هایت باعث نوشته‌ای دیگر شود. فضا گرم شود. صمیمی‌شدن آفت خوب این فضاست. این‌جا اندیشه‌ها نزدیک است بهم. حتی با آدم‌هایی که از نزدیک می‌بینی یا دیدی‌شان، یک بستر ارتباطی دیگر و دوست دارم بگویم به‌تری پیدا کردی.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر