فرستاده: "بیخیال اوضاع شدی. انگار یادت رفته چند سالته و کجایی!"
جوابش را ندادم. دلیلی نداشت بدهم. خودش هم میداند، ببینم، جوابش را میدهم. یعنی کلی حرف داریم. و نمیزنیم اما. لازم نیست. خودش خوب میداند. این پرسیدنش هم از سر چیزی بود که قبلا گفته نمیداند چیست. آه؛ کاری به کار هم نداریم. خودش بهتر از من میداند. میداند من سه جور خیالات دارم توی سرم. سر صحبت را از دورتری هاش شروع میکنم. با همین هم تمام میشود. عادت کرده. عادت کرده که من یک هو یاد چیزی بیفتم و بی رمقم لم بدهم آن گوشه آرام. حالا نه اینکه بد باشد و اعصابم را بهم بزند. نه؛ آنقدر خوب که کیفش حالم را میگرد. یاد امیلی. یاد لباس سفیدش. یاد موهای سیاهش که دوستش درستش میکرد همیشه. همیشه که عمه اش نبود و خودشان دوتایی داشتند پر بالشها را میریختند توی در و دیوار اتاقت. یاد امیلی و گریه هاش. یاد امیلی و چیزهایی که یادت نیست دیگر. یاد نیومن؛ امیلی در نیومن.
جوابش را ندادم. دلیلی نداشت بدهم. خودش هم میداند، ببینم، جوابش را میدهم. یعنی کلی حرف داریم. و نمیزنیم اما. لازم نیست. خودش خوب میداند. این پرسیدنش هم از سر چیزی بود که قبلا گفته نمیداند چیست. آه؛ کاری به کار هم نداریم. خودش بهتر از من میداند. میداند من سه جور خیالات دارم توی سرم. سر صحبت را از دورتری هاش شروع میکنم. با همین هم تمام میشود. عادت کرده. عادت کرده که من یک هو یاد چیزی بیفتم و بی رمقم لم بدهم آن گوشه آرام. حالا نه اینکه بد باشد و اعصابم را بهم بزند. نه؛ آنقدر خوب که کیفش حالم را میگرد. یاد امیلی. یاد لباس سفیدش. یاد موهای سیاهش که دوستش درستش میکرد همیشه. همیشه که عمه اش نبود و خودشان دوتایی داشتند پر بالشها را میریختند توی در و دیوار اتاقت. یاد امیلی و گریه هاش. یاد امیلی و چیزهایی که یادت نیست دیگر. یاد نیومن؛ امیلی در نیومن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر