سه‌شنبه

.


یک وقتها که نه، یک دوره هایی میشود آدم ته میکشد. بدجور هم ته میکشد. آنقدر که انگار نبوده چیزی. حتی دست بکشی به در و دیوارت یک تکه پوسیده ی هوا زده هم گیرت نمی آید. تکه ای از آنچه قبلترها فکر میکردی داشتی. همین جا باید دراز به دراز بیفتی که مثلا یک خوابی بوده باشد که بیدار بشوی. بیدار؟ که چه؟! هیچ به هیچ!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر