پاساژ علاءالدین ِ تهران، واقع در خیابان جمهوری اسلامی، از بیریختترین و از بیمحتواترین ساختمانهاییست که به عمرم دیدهام. و خواهم دید. ولی یک شور به نظرم کاذبی هم داشت. شوری که به جهت ارتفاع کم طبقاتش بود، یا چیز دیگر، مثلا توی شکم هم بودن مغارههای به تعداد nش! پاساژ شروع(ورود) و پایان(خروج) ندارد. درست عین این آشپزخانههای اُپنِ که از اپنی به گشادی و وحدت در هال و پذیرایی رسدهاند. نه پارتیشنگذاریای نه تیبلی؛ هیچی. توی ترکی به این حالت میگویند: ولنگهواز! یعنی لنگهاش باز شده. البته شاید معنیش این باشد. نمیدانم. به هرحال طبقات فوقانیِ همکف وضع اسفباری داشتند. ولی خودِ همکف یک مشخصهی ثانویِ جالبی داشت. وسط آن همه شلوغیئ و صفِ آسانسورهای بیمزهش، یک کیوسکِ تبلیغاتی و استفادهی رایگانی گذاشتهاند برای برندهای معتبر و بعضا نامعتبرِ بازار وسائل موبایلی؛ الجی، سونی(مثل هیچکدام)، هوآوی(گندترین گوشی که دیدهام)، آریان(نامعتبری که انگار معتبر است)، دیمو(آره جون عمهت؛ تبلت کاردستیانهای)، سامسونگ(ارداتمندیم)، ایسوی(به به؛ آمریکن ایترکانتینتال برند!)، و هر زهرمار دیگری... ولی، ولی، یک خشکزن هم جلوی هر کدام از اینها دیده میشد؛ پسربچهای ولگردی(بفرانس: لِ زانفان دولَغی!) که ایستاده فروتنینجا بازی میکند و دم به دقیقه از باجهای شیکپوشِ بینوا، ساعت حضور و شروع کارش را میپرسد و دمپاییِ آبیِ دودیش را از نوک روی زمین میچرخاند!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر