جمعه

هندسه‌ی هسته‌ی لایتلاشی!


یک روز، یک شب، یک موقع؛ هر وقت؛ هر وقتی که می‌شود "فکر" کرد. می‌شود از این "کالبد"ِ افکاری بیرون رفت. بیرون رفت، بی‌آنکه یادت برود حال و هوای آن. بعد که بیرون رفتم، باید بشنیم راجع به این "هندسه‌ی مهندسی" چیزی بنویسم. چیزی که بکوبدش. داغان‌ش کند. این "هسته لایتلاشی(!)" را. که چه می‌کند با روح و جسم زندگی آدم. که چگونه همه چیز را می‌بیند، می‌شکافد، تحیلیل می‌کند، برآیند می‌گیرد و اجرا می‌کند. زندگی می‌سازد. فقط یک چیزی؛ حتما هم قبل همه‌ی این فعل‌ها یک "فکر می‌کند که.." می‌گذارم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر