یک روز، یک شب، یک موقع؛ هر وقت؛ هر وقتی که میشود "فکر" کرد. میشود از این "کالبد"ِ افکاری بیرون رفت. بیرون رفت، بیآنکه یادت برود حال و هوای آن. بعد که بیرون رفتم، باید بشنیم راجع به این "هندسهی مهندسی" چیزی بنویسم. چیزی که بکوبدش. داغانش کند. این "هسته لایتلاشی(!)" را. که چه میکند با روح و جسم زندگی آدم. که چگونه همه چیز را میبیند، میشکافد، تحیلیل میکند، برآیند میگیرد و اجرا میکند. زندگی میسازد. فقط یک چیزی؛ حتما هم قبل همهی این فعلها یک "فکر میکند که.." میگذارم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر