جمعه

علیهم آلافِ تحیة و الثنا!

شب است. بی‌حوصله نیستم. دارم فکر می‌کنم. همین دارم فکر می‌کنم، خودش کلی حوصله می‌خواهد. پس بی‌حوصله نیستم. این از این. بعدش چون بی‌حوصله نیستم، می‌توانم به خیلی چیزهای خوب فکر کنم. چیزهای درست. چیزهایی که نیاز دارند به فکر و حوصله. تا به نتیجه‌ای برسند یا نرسند. این یعنی نتیجه مهم نیست. خود چیز است که اهمیت دارد. این هم از این.
از این‌ور هم ما که نمی‌توانیم تسلیم این شب بشویم، پس یک حوصله دیگری هم داریم. حوصله برای یک سری کارهایی است که نمی‌شود قشنگ توضیح داد. یکی‌ش نوشتن به قصد نوشتن این نوشته.
و اما من بعد فوق، می‌خواستم از این آدم‌های بزرگ، تاکید می‌کنم بزرگ. با فونت درست تیتر. آدم‌های دهه‌ی پنجاه. نه آدم‌های بزرگ آن دهه. نوزادان آن. آن‌هایی که انقلاب هفت سالگی‌شان بود. جنگ نوجوانی و مثلا جوانی‌شان. دهه‌ی هفتاد دانش‌جو شدند. اصل کار این‌جاست؛ دانش‌جویانی که حوالی سال تولد من، هم‌سن الانم بودند. و همان موقع خیلی سال، خیلی خیلی سال از من بزرگ‌تر. آدم‌های که همه چیز روزانه‌ی حالایمان مدیون آن‌هاست. نه این‌که آن‌ها مامور پیشرفت باشند و تشنه‌ی خدمت به میهن. نه. آن‌ها خیلی هم خودخواه بودند. و این خودخواهی برای‌شان/مان خوب بود. همه چیز آورد. شیفته‌ی قدرت بودند. شیفته‌ی اثبات نفس. شیفته‌ی به‌دست‌آوردن. خواهان دوست داشتن منطقی. خواهان چیزهای بزرگ. چیزهای بزرگی که ما حالا فکر می‌کنیم کوچکند. آدم‌هایی که ناب بودند. کتاب می‌خواندند. زحمت می‌کشیدند. زحمت برای گذار کشور، گذار خودشان/مان به حالا. به توسعه. نمی‌دانم توسعه کلمه خوبی است یا نه. مهم نیست. شما که می‌فهمید چه می‌گویم. نه؟ یعنی واضح نبود؟ فکر نمی‌کنیم! همین‌جا بگویم، رک و پوست‌کنده، این آدم‌ها از خودشان شروع شدند. مبدا حرکت خودشان بودند. آه می‌دانم لاطئلات خوبی ردیف نمی‌کنم. ولی گفتم که مهم نیست. خیلی دوست دارم بگویم زمانه‌ی خوبی داشتند این آدم‌ها که اینترنت نداشتند. آه؛ نه. منظورم این نیست که اینترنت چیز چرتی‌ست. نه. باور کنید خیلی خوب بود که نبود. این‌ها فرصت تجربه داشتند. به نظرم همین نبودن ارتباط آسان بود که شکوفایی‌شان را در قیاس با مای حالا بیش‌ترتر کرده. آدم‌‌هایی که برای چیزهای کوچک ما، زحمت‌های زیادی کشیدند و این بین بزرگ شدند. حتی باور کنید کل لاس زدن‌های حالای ما با روزمره‌گی‌هامان ناشی از ابداعات بدیع بی‌بدیل این آدم‌های خوب است. لاس زدن‌های حالایی که آن زمان ارزش بود و منشاء اثر. خیلی مدیون این آدم‌های بزرگ زحمت‌کشِ شیرین هستیم برای امروزمان. اگر کسی باشد حوصله‌ی شنیدن بما هو شنیدن حرف‌هایم را داشته باشد، این از آن حرف‌هایم است که بهتر است از حرف‌های نوشتنی‌م. آدم‌های که زندگی داشتند و بلد بودند زندگی داشتن را.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر