شنبه

اعدام بکن، پخش نکن!


بیست‌وسیِ تلویزیون خبرهاش را بخش‌بخش پخش می‌کند. بخشِ یکی مانده به آخر، خبرهای کوتاه؛ غالبا حال و هوای سرگرمی دارد و یک‌جورهایی خوش‌آمدِ مذاق همه‌ی ماست و با تصویر هم‌راه. مثل صفحه آخر روزنامه همشهری. از گل و بلبل و این ورآنورِ دنیا می‌گوید. ام‌شب که داشت همین‌طور خبر پشت خبر پخش می‌کرد، یک‌هور رسید به خبری که تصویرش آدمی را نشان می‌داد از سر و گردن از جرثقیل آویزان و انگار که دارد نمایشی چیزی باری ملتی که دارند تماشاش می‌کنند، اجرا می‌کند. آرمِ شبکه خوزستان هم آن گوشه پایینِ سمت راست کادر بغل زیرنویسِ "مجازات مجرم با 38جرم" دیده‌می‌شد. نمی‌دانم باورتان می‌شود یا نه ولی تا قبل از حرف زدن آقای نماینده قوه قضاییه به هیچ وجه متوجه نشدم این جریان اعدام یک بابایی است. البته بعدش یک‌جورم نشد. چون بلافاصله خبرِ تصویریِ بانوی نود ساله‌ی چینی را نشان داد که می‌خواست از بالکنِ آپارتمانش "یوهو" کند و بپرد پایین مثل آن بچه‌ی هم‌میهنِ هفته‌ی قبلی، که همین بیست‌وسی هم نشانش داده بود. بامزه بود. اما این پارت خبری که تمام شد و آقای رضوانی داشت با دایی و رویانیان مصاحبه می‌کرد، داشتم به این فکر می‌کردم:
سوای خودِ تصویر اصولا ناخوشایندِ اعدام و بحث‌های حول محور وجود یا عدم وجود این نوع از مجازات _که حالا اصلا اعدام مگر مجازات و کیفرِ بشری است؟_، چرا باید تلقی "بازوی پرتوانِ نظام" که دارای "ظرفیت‌‍های بسیار بی‌بدیلی" است، از یک پدیده‌‌ی جدیِ "عبرت‌آموز" این باشد که آن را قاطی خبرهای سرخوشانه‌ش پخش کند. مگر همین خود این مدل پخش و رسانش خبری، نشان‌ از تحمیق توده‌ها نیست؟ چرا باید این را که "مردم هم شاهد این اعدام بودند"، در متن تکستِ خبر، قرار داشته‌باشد؟ خبرِ یکی در زندانِ فلان شهر با سه‌تای دیگر اعدام شد، عبرت‌آموزتر و رعب‌انگیزتر از این "شوی جمعی" نیست؟ به شخصه من اگر دزدی، متجاوزی بودم، خبرِ یک دارآویزیِ مخفی بیش‌تر برایم مایه انذار بود تا این شکل گلادیاتور کشیِ یک نفره در میدان شهر. دیگر دوران این قسم تبلیغِ عبرت و تنذیرِ کیفر در ملاء عام تمام نشده‌است؟ در کل، واقعا این رسانه‌ملی تا کی کل مملکت بازی را به بازی خواهد گرفت؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر